شعر : راه عشق از حسین عسگریان
عاشقم،عشقم شده گویی ک با عقلش غریب عاشقم،عاشق بمانم پس چرا من بی دلیل؟ عاشق آغوش ارامش شدم بی انتها عاشق لب های پر مهر و نگاهی پر صفا نورخوشبختی من تابد ز قلب او سپید پس نگاه او برایم با صدایی بردمید آمدی تا برکنی غم ها ز قلبم بی صدا؟ آمدی تا برکشی از روی من ناز و ادا؟ آمدی جانم ب قربانت ولی حالا چرا؟ حال من بین و گذر کن تا نشی پاگیر ما عاشقم بی ادعا حاصل شده بر من جفا؟ جام سنگین دلم افتاده رفته بر فنا تا خدا خوابیده میخواهم کنم گله ز او تا ک در بیداریش دستی کشد بر روح ما آمد ان روح خدا در گوش من گفتا جواب عاشقی را سهل بدانی راه شود بر تو سراب راه بسته باز کن ...
ادامه مطلب